|
پنج شنبه 1 اسفند 1392برچسب:, :: 13:11 :: نويسنده : سیمین
پسر:ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود ....اومدیم زیارتت کنیم! دختر:تو باز گفتی ضعیفه؟؟؟؟؟؟ پسر:خب <<منزل>>بگم چطوره؟!؟ دختر:وااااااااااای ....از دست تو !!!! پ:باشه...باشه...ببخشید<<ویکتوریا>>بگم خوبه؟؟؟ د:اه ....اصلا باهات قهرم پ:باشه بابا...تو عزیز منی خوب شد؟....اشتی؟؟؟؟ د:اشتی. راستی گفتی دلت چی شده بود؟ پ:دلم...؟!؟!؟اهاااااااا یه کم می پیچه...!از دیشب تا حالا. د :واقعا که...!!!! پ:خب چیه؟؟؟نمیگم....مریضم اصلا...خوبه؟!؟!؟ د:لوووووووووووووس.... پ:ای بابا ضعیفه!این نوبه اگه قهر کنی دیگه ناز کش نداریاااا!!! د:بازم گفتی این کلمه رو؟؟؟؟ پ:خب تقسیر خودته....! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم...هی نقطه ضعف میدی دست من!!!! د:من از دست تو چیکار کنم..... پ:شکر خدا ....!!!دلم هم پیچ میخوردچون تو تب و تاب ملاقاتت بود.....لیلی قرن بیست و یکم من!!!! د:چه دل قشنگی داری تو....چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه پ:صفای وجودت خانومم د:میدونی!دلم تنگه...برای پیاده روی هامون.... برای سرک کشیدن تو مغازه های کتاب فروشی و ورق زدن کتابا....برای بوی کاغذ نو ....برای شونه به شونه ات راه رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه.....اخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!! پ:میدونم .....میدونم.....دله منم تنگه.... برای دیدن اسمون تو چشمای تو ....برای بستنی های شاتوتی که باهام میخوردیم....برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم....! د:یادته همیشه بهم میگفتی خاتون؟ پ:اره....یادمه اخه تو منو یاده دختر های ابرو کمون قجری می انداختی!! د:اخ چه روزای بودن .....چقدر دلم هوای دستای مردونت رو کرده...وقتی توی دستام گره میخوردن....مجنون من پ:.... د:چت شد؟چرا چیزی نمیگی؟ پ:..... د:نگاه کن ببینم...!!منو نگاه کن.... پ:..... د:الهی من بمیرم ....چشات چرا نمناک شده....فدای تو بشم پ:خدا نه ....(گریه) د:چرا گریه میکنی؟ پ:چرا گریه نکنم؟هاااااا؟ د:گریه نکن من دوست ندارم مرد من گریه کنه .....جلوی این همه ادم....بخند دیگه ....بخند...زود باش بخند پ:وقتی دستاتو کم دارم چه طوری بخندم؟کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم؟ د:بخند وگرنه منم گریه میکنما پ:باشه ....باشه ....تسلیم گریه نمیکنم ولی نمیتونم بخندم د:افرین حالا بگو کادوی ولنتاین برام چی خریدی؟ پ:تو که میدونی.....من از این لوس بازیا خوشم نمیاد....ولی امسال برات کادوی خوب خریدم د:چی زود باش بگو دیگه....اب از لب و لوچه ام اویزون شد پ:.... د:باز دوباره ساکت شدی؟؟؟؟ پ:برات کادووووووو....(هق هق گریه)....برات یک دسته گل رز!!!یک شیشه گلاب!!ویک بغض طولانی اوردم...!!! تک عروس گورستان! پنشنبه ها دیگه بدون تو خیابونا صفایی نداره...!!! اینجا کنار خانه ی ابدیت می نشینم و فاتحه میخوانم نه .... اشک و فاتحه نه .....اشک و دلتنگی و فاتحه نه .....اشک و دلتنگی و فاتحه.....و مرور خاطرات نه چندان دور..... امان....خاتون من!!!!!تو خیلی وقته که.... ارام بخواب بانوی کوچ کرده ی من.... دیگر نگران قرص های نخورده ام ......لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده ام از بیخوابیم نباش.....!!! نگران خیره شدن مردم به اشک های من نباش....!!! بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم....
نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |